ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
421
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
پس ستاينده بايد از آفات مربوط به خود بر حذر باشد ، و ممدوح نيز بايد از كبر و عجب و سستى و ريا احتراز كند ، به اين كه خود را بشناسد و خطر سرانجام كار را به ياد داشته باشد ، و از نكات باريك ريا غافل نماند ، و كراهت و ناخوشايندى خود را از مدح نشان دهد ، و سخن پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم به اين معنى اشاره دارد كه فرمود : « أحثوا التّراب في وجوه المدّاحين » « بر روى ستايشگران خاك بپاشيد » . و بالجمله : كسى كه او را مدح گويند نبايد حالش به واسطهء مدح تفاوت كند ، و اين امر فرع بر خود شناسى و تذكَّر اين نكته است كه ستاينده لغزشهاى او را نمىداند . و سزاوار است كه اظهار كند كه او آن طور كه معرفى مىكنند نيست . يكى از صالحان وقتى او را مدح كردند گفت : « خدايا اينها مرا نمىشناسند و تو مرا مىشناسى » . و امير مؤمنان عليه السّلام هنگامى كه او را مدح و ثنا گفتند فرمود : « خدايا آنچه اينان نمىدانند بر من ببخشاى ، و به آنچه مىگويند مرا بازخواست مكن ، و مرا بهتر از آنكه مىپندارند قرار ده » . نكتهء ديگر اينكه ظاهرا گشادگى خاطر و سرور و شادمانى به سبب شنيدن مدح مؤاخذه و بازخواستى ندارد ، زيرا اين طبيعى و جبلَّى آدميان است كه اگر كمالى به آنان نسبت داده شود شاد و خوشحال مىشوند ، ولى شرط است كه از اين شاد شدن خوشش نيايد ، و خود را بر اين شادمانى مورد عتاب و سرزنش قرار دهد ، و در بر طرف كردن آن بكوشد ، زيرا مقتضاى عقل اين است كه آدمى با وجود كمال شاد و خوشحال باشد نه به سبب نسبت دادن آن به وى . پس آنچه به وى نسبت داده مىشود اگر در او باشد ، بايد شادى و سرورش از داشتن آن باشد نه از نسبت دادن آن به وى ، كه شادمانى به سبب گفتن كسى به اينكه تو صاحب اين كمالى حماقت و سفاهت است . و اگر در او وجود نداشته باشد ، بايد اندوهناك و خشمگين شود ، زيرا آن مدح در واقع استهزاء و مسخره است . حاصل اينكه : عاقل نبايد به مدح و ستايش ديگران خوشدل و شادمان شود و يا از مذمّت آنها محزون و اندوهگين گردد ، زيرا كسى كه ياقوت سرخ نفيسى دارد او را چه زيان كه كسى بگويد خر مهره اى است ، و اگر مهره اى دارد چه سود كه ديگرى بگويد ياقوت است .